محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6220
تاريخ الطبرى ( فارسي )
برفت . وصيف و بغا تا سحر بنزد وى بودند ، سپس به منزلهاى خويش رفتند . صبحگاه شبى كه مستعين از خانه ابن طاهر برفت ، مردم در رصافه فراهم آمدند . سرداران و بنى هاشم دستور يافتند به نزد ابن طاهر روند و به او سلام گويند و وقتى به آهنگ رصافه برمىنشيند با وى رهسپار شوند . به وقت نيمروز تمام ، ابن طاهر با همهء سرداران خويش با آرايش برنشست . ( 341 گروهى تيرانداز پياده نيز اطراف وى بودند ، وقتى از خانهء خويش برون شد مقابل مردم بايستاد و سرزنششان كرد و به خدا قسم ياد كرد كه براى امير مؤمنان ، كه خدايش عزيز دارد ، و هيچكس از دوستان وى و هيچكس از مردم بدى نمىخواهد و جز اصلاح حال مردم و آنچه موجب دوام نعمتشان شود قصدى ندارد . و آنها در بارهء وى توهمى كردهاند كه از آن بىخبر است ، چندان كه مردم را بگريانيد و كسانى كه حضور داشتند دعاى او گفتند . آنگاه از پل گذشت و سوى مستعين رفت و كس فرستاد و همسايگان وى را احضار كرد با سران مردم حومه هاى سمت غربى ، و با آنها سخن گفت و ملامتشان كرد و آنچه را شنيده بودند نادرست شمرد . وصيف و بغا كس فرستادند كه بر درهاى بغداد بگشت و صالح بن وصيف را به در شماسيه گماشتند . گويند : مستعين ، انتقال از خانهء محمد را خوش نداشت اما از آنجا برفت . از آن رو كه وقتى به روز جمعه گشودن در خانهء ابن طاهر براى مردم دشوار شد با نفت - اندازان به زورقها نشسته بودند كه آتش به پنجرهء وى افكندند . گويند : جمعى كه كنجور از آن جمله بود ، از جانب ابو احمد بر در شماسيه بايستادند و ابن طاهر را خواستند كه با وى سخن كنند . ابن طاهر به وصيف نامه نوشت و خبر قوم را با وى بگفت و از او خواست كه اين را به مستعين خبر دهد تا دستور